
کامودیتیها در ۲۰۲۷؛ طلا میدرخشد، نفت پس از جنگ عقب مینشیند؟
جعفری طهرانی: بازارها حتی پس از پایان جنگ هم بهسرعت به شرایط عادی بازنمیگردند
بازار جهانی کامودیتیها در آستانه ورود به سال ۲۰۲۷ با مجموعهای از متغیرهای کمسابقه روبهرو است؛ از تنشهای ژئوپلیتیک و اختلال در زنجیره تأمین گرفته تا نرخهای بهره بالا، تحولات اقتصاد چین و موج سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، دیتاسنترها و شبکههای برق.
جعفری طهرانی، تحلیلگر ارشد بازار بینالمللی فولاد و فلزات، معتقد است بخشی از تحولاتی که امروز در بازار فلزات، نفت و طلا مشاهده میشود، حتی با فروکش کردن تنشها نیز بهسرعت از بین نخواهد رفت. به اعتقاد او، بازارها پس از تجربه جنگ و اختلالات اخیر محتاطتر خواهند شد و همین مسئله میتواند بر الگوی سرمایهگذاری، حملونقل و تقاضای کامودیتیها در سالهای پیشرو اثر بگذارد.
در ادامه گفتوگوی «دورنما» با کیوان جعفری طهرانی، تحلیلگر ارشد بازار بینالمللی فولادو فلزات را میخوانید.
در کنار چین، سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، دیتاسنترها، شبکه برق و انرژیهای تجدیدپذیر به یکی از محرکهای جدید تقاضای فلزات تبدیل شده است. آیا این تقاضا به اندازهای بزرگ است که بتواند حتی در صورت کند شدن اقتصاد جهانی، قیمت فلزاتی مانند مس و آلومینیوم را بالا نگه دارد؟
بله. تقاضایی که از سمت دیتاسنترها، شبکه برق و انرژیهای تجدیدپذیر ایجاد شده، آنقدر بزرگ است که میتواند به تقویت تقاضا برای فلزاتی مانند مس و آلومینیوم منجر شود.
روندی که این دو فلز طی میکنند رضایتبخش است. حتی پس از افزایش نرخ بهره از سوی فدرالرزرو نیز شاهد بودیم که قیمت این دو فلز، به همراه روی، یا تقویت شد یا کاهش بسیار محدودی را تجربه کرد.
تحولات بورس فلزات شانگهای نیز این وضعیت را تا حد زیادی نشان میدهد.
در بازار نفت، چه بخشی از قیمت فعلی را میتوان «پریمیوم جنگ» دانست؟ اگر تنشها پایان پیدا کند و تنگه هرمز باز شود، قیمت نفت میتواند به چه محدودهای بازگردد؟
به نظر من محدوده منطقی قیمت نفت حدود 60 تا 70 دلار است. بنابراین اگر تنشها پایان پیدا کند و تنگه هرمز باز شود، انتظار میرود قیمت نفت در نهایت به این محدوده بازگردد.
تا چند روز پیش قیمت نفت به حدود ۱۰۷ تا ۱۰۸ دلار رسید و در نتیجه میتوان گفت چیزی در حدود ۳۰ تا ۴۰ دلار از افزایش قیمت فعلی ناشی از پریمیوم جنگ است. به بیان دیگر، بخش قابل توجهی از قیمت فعلی نفت تحت تأثیر ریسکهای ژئوپلیتیک قرار دارد.
البته نباید انتظار داشت که با پایان جنگ، قیمت نفت بلافاصله ۳۰ یا ۴۰ دلار کاهش پیدا کند. بسیاری از کشورها از جمله چین در این دوره از ذخایر استراتژیک خود استفاده کردهاند و پس از کاهش تنشها باید دوباره این ذخایر را تکمیل کنند. همین موضوع میتواند برای مدتی از تقاضا حمایت کند.
برای تکمیل ذخایر استراتژیک چین، آمریکا و سایر کشورها حداقل یک تا دو ماه زمان نیاز است. بنابراین ممکن است کاهش قیمت نفت تدریجی باشد، اما در صورت رفع کامل تنشها و ماندگاری آتش بس احتمال بازگشت قیمت به سطوح پایینتر وجود دارد.
با این حال، درباره افق شش تا ۱۲ ماهه باید بسیار محتاط بود. در شرایط فعلی پیشبینی دقیق قیمت نفت عملاً بسیار دشوار است. حتی اگر جنگ فعلی پایان پیدا کند، جنگ روسیه و اوکراین همچنان بلاتکلیف است و ریسکهای ژئوپلیتیک دیگری نیز وجود دارند. بنابراین نمیتوان فرض کرد که با پایان یک جنگ، صلح پایدار بهسرعت بر همه بازارهای جهانی حاکم خواهد شد.
اگر نفت، فلزات، فولاد، سنگآهن و طلا را کنار یکدیگر قرار دهیم، نرخ بهره و ریسکهای ژئوپلیتیک در ماههای آینده چگونه بر این بازارها اثر خواهند گذاشت؟
تقریباً همه کامودیتیها، از نفت گرفته تا فولاد، سنگآهن و طلا، به نوعی تحت تأثیر نرخ بهره قرار دارند. اگر امروز میبینیم افزایش نرخ بهره اثری را که به طور معمول انتظار میرود بر قیمت کامودیتیها نگذاشته است، بخش مهمی از آن به شرایط بیثبات و فضای جنگی بازمیگردد.
اگر چنین شرایطی وجود نداشت، افزایش نرخ بهره میتوانست اثر بسیار شدیدتری بر بازار کامودیتیها بگذارد.
از سوی دیگر، جنگ مستقیماً زنجیره تأمین برخی مواد اولیه را نیز تحت تأثیر قرار داده است. برای مثال در صنعت مس با کمبود و افزایش قیمت اسید سولفوریک مواجه شدهایم. در صنعت آلومینیوم نیز قیمت آلومینا، به عنوان یکی از مواد اولیه اصلی تولید آلومینیوم، تحت تأثیر قرار گرفته است.
اثر اختلالات بر بازار آلومینیوم حتی جدیتر بوده است. امارات متحده عربی و بحرین از تولیدکنندگان مهم آلومینیوم جهان هستند و محدودیتهای ایجادشده در مسیر تنگه هرمز، هم فروش شمش این کشورها و هم تأمین آلومینای مورد نیاز صنایع آنها را تحت فشار قرار داده است.
بنابراین ریسک جنگ همچنان یکی از عوامل مهم بازار است. در کنار آن، تقاضا نیز تعیینکننده خواهد بود؛ هر جا تقاضای واقعی یا حتی تقاضای ناشی از نگرانی و احتیاط شکل بگیرد، فشار صعودی بر قیمتها ایجاد میشود.
طلا در ۲۰۲۷ همچنان مورد توجه خواهد بود
در مورد طلا شرایط تا اندازهای متفاوت است. طلا علاوه بر ماهیت کالایی، یک دارایی سرمایهای نیز محسوب میشود. همین ویژگی باعث شده نه فقط در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، تمایل به نگهداری طلا به عنوان یک دارایی سرمایهای افزایش پیدا کند.
به نظر من در سال ۲۰۲۷، افزایش خرید طلا از سوی مردم در نقاط مختلف جهان میتواند همچنان از قیمت این فلز حمایت کند. یکی از دلایل این موضوع نیز اثر روانی تحولات اخیر است؛ حتی پس از پایان جنگ، بخشی از این نگرانی و تمایل به حفظ دارایی در قالب طلا باقی خواهد ماند.
چین همچنان قیمت فولاد و سنگآهن را تعیین میکند
در بازار فولاد و سنگآهن، مسئله اصلی تا حد زیادی به سیاستهای چین بازمیگردد.
سودآوری کارخانههای فولاد چین کاهش پیدا کرده و در مقابل، قیمت زغالسنگ افزایش قابل توجهی داشته است. طبیعی است که نمیتوان همزمان انتظار افزایش شدید قیمت همه مواد اولیه فولادسازی را داشت.
وقتی قیمت زغالسنگ بهشدت افزایش پیدا میکند، این موضوع بر توان فولادساز برای پرداخت قیمتهای بالاتر برای سنگآهن فشار وارد میکند. در نتیجه شرایط بازار سنگآهن با فلزاتی مانند مس و آلومینیوم متفاوت است.
چین به عنوان بزرگترین تولیدکننده فولاد جهان همچنان نقش تعیینکنندهای در مسیر قیمت فولاد و سنگآهن خواهد داشت.
اگر شش ماه تا یک سال دیگر دوباره درباره بازار کامودیتیها صحبت کنیم، فکر میکنید مهمترین داستان این بازار چه خواهد بود؟
پیشبینی یکساله بسیار دشوار است. شاید بتوان درباره سه تا شش ماه آینده با دقت بیشتری صحبت کرد، اما در افق یکساله تعداد متغیرهای اثرگذار بسیار زیاد است.
با این حال، به نظر من یکی از مهمترین موضوعات این است که حتی پس از پایان جنگ، بازارها بهسرعت ترمیم نخواهند شد. بازار جهانی برای مدتی بسیار محتاطتر عمل خواهد کرد.
اثرات این اتفاقات را حتی در بازارهایی مشاهده کردهایم که شاید در نگاه اول کمتر مورد توجه باشند. برای مثال در بازار کودهای شیمیایی و فرتیلایزرها، اختلالات اخیر به افزایش قیمتها منجر شد و این موضوع مستقیماً صنعت کشاورزی جهان را تحت تأثیر قرار داد.
ظرفیت تولید بسیاری از کامودیتیها محدود است و زمانی که در زنجیره عرضه اختلال ایجاد میشود، جبران کامل کمبودها زمان میبرد.
به همین دلیل معتقدم حتی پس از خاتمه جنگ فعلی، بازار به سرعت به شرایط قبلی بازنخواهد گشت.
سرمایهگذاری جهان بعد از جنگ محتاطتر میشود
کشورهای منطقه طی سالهای گذشته سرمایهگذاریهای بسیار بزرگی در حوزه گردشگری، هتلداری و پروژههای تفریحی انجام دادهاند. جنگ نشان داد که یک حادثه ژئوپلیتیک تا چه اندازه میتواند چنین سرمایهگذاریهایی را تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر من در آینده بخشی از سرمایهها به سمت پروژههای ضروریتر حرکت خواهد کرد؛ پروژههایی که در صورت وقوع مجدد بحران بتوانند برای کشورها یک «پلن B» یا «پلن C» ایجاد کنند.
این تغییر نگاه حتی میتواند صنعت حملونقل دریایی را نیز دگرگون کند.
پایان عصر کشتیهای غولپیکر؟
در حمل سنگآهن، مدتهاست درباره کارایی کشتیهای بسیار بزرگ Valemax با ظرفیت حدود ۴۰۰ هزار تن بحث وجود دارد. یکی از مشکلات این کشتیها، سرعت پایین آنها و زمان طولانی حمل است.
حرکت یک کشتی “واله مکس” از برزیل به چین با بار کامل میتواند زمان زیادی ببرد(3 ماه در حالت پر و یک ماه و نیم در حالت خالی) و در شرایطی که هزینه سوخت و نرخهای حملونقل افزایش پیدا کرده است، مزیت اقتصادی این کشتیهای بسیار بزرگ کاهش مییابد.
در مقابل، پروژههای جدیدی برای توسعه کشتیهایی با قابلیت استفاده از دو نوع سوخت یعنی اتانول یا متانول و هم نفت سنگین (سوخت متداول کشتی) با ظرفیتهای متعادلتر 325 هزار تن در حال شکلگیری است؛ کشتیهایی که سرعت بیشتری دارند و مصرف سوخت آنها نیز میتواند بهینهتر باشد. نام این کشتی ها Guaibamax است و از سال 2027 به تعداد 10 فروند وارد مدار حمل دریایی سنگ آهن از برزیل به اقصی نقاط جهان خواهند شد و بتدریج تعداد آنها افزایش خواهد یافت و از سال 2030 که کشتی های واله مکس جهت تبدیل به آهن قراضه به Dry Duck فرستاده می شوند، کشتی های “گوآیبامکس” جایگزین کامل می گردند. مزیت این کشتی ها سرعت بیشتر بویژه در حالت مصرف اتانول یا متانول (الکل)، قابلیت پهلوگیری به بنادر بیشتر جهان به علت ظرفیت کمتر از “واله مکس ها” و سوخت سبز در حالت مصرف الکل می باشد. این کشتی های فله بر جدید که از دو نوع سوخت استفاده می کنند محدود به ظرفیت های بالا مشابه “گوآیبامکس ها” نیستند بلکه از ظرفیت کشتی های پانامکس 65 هزار تنی شروع می شوند که این ظرفیت های کوچکتر برای حمل کنسانتره مس از شیلی استفاده خواهند شد.
معتقدم صنعت حملونقل دریایی کالاهای فله در سالهای آینده دچار تغییر خواهد شد و توجه بیشتری به کشتیهایی با ظرفیت متوسط با سرعت بالاتر، مصرف سوخت کمتر و سبزتر معطوف میشود.
چنین تحولی حتی میتواند بر میزان و نوع تقاضای فولاد مورد نیاز صنایع کشتیسازی نیز اثر بگذارد.
متغیر چین هنوز تمام نشده است
چین همچنان نقش بسیار پررنگی در آینده بازار جهانی خواهد داشت. پیش از کرونا برخی پیشبینیها از تبدیل شدن چین به اقتصاد اول جهان در سالهای ۲۰۲۷ یا ۲۰۲۸ حکایت داشت، اما همهگیری کرونا مسیر اقتصاد چین را نیز تحت تأثیر قرار داد و رسیدن به این نقطه را به تعویق انداخت.
با این حال، اگر چین بتواند رشد اقتصادی خود را ترمیم کند، نه تنها شانس تبدیل شدن به اقتصاد اول دنیا در سال 2048 (با 20 سال تاخیر)را خواهد داشت بلکه بار دیگر میتواند نقش بسیار تعیینکنندهای در بازار جهانی کامودیتیها ایفا کند.
هوش مصنوعی بسرعت رشد میکند، اما شاید جایگزینی آن با سرعتی کمتر از انتظار پیش برود
در مورد هوش مصنوعی نیز معتقدم مسیری که پیشبینی شده با سرعت ادامه خواهد داشت، اما احتمالاً سرعت جایگزینی آن با انسان کمتر از برخی پیشبینیهای بسیار خوشبینانه خواهد بود.
شرایط فعلی جهان باعث شده کشورها و اقتصادها با احتیاط بیشتری به تحولات بسیار سریع نگاه کنند. اگر پیشبینی شده بود هوش مصنوعی ظرف ۱۰ سال به نقطه اوج مشخصی برسد، ممکن است رسیدن به آن نقطه زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
دنیا به سادگی نمیپذیرد که جابهجایی نقش میان انسان و هوش مصنوعی با چنین سرعت بالایی اتفاق بیفتد. به همین دلیل معتقدم در این حوزه نیز شاهد مسیری محتاطانهتر خواهیم بود.
